خرید بک لینک
وقتی به خود آمدم، میان صفحه های باز و نیمه باز گوگل بودم. دنبال برند خاصی از قهوه بودم. دروغ که حناق نیست... بلد نبودم، نمی دانستم چطور و با چه اصولی قهوه درست می کنند، همیشه توی فیلم ها دیده ام از مهمان می پرسند چای یا قهوه، در اصل برای من چنین سوالی پیش نیامده است، نه پرسیده ام و نه پرسیده شده ام،

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: جمعه 30 تير 1396 ساعت: 15:15

ره توشه دوندگی های چند ساله ام برای مهندس شدن هنوز لقمه دندان گیری نشده است، چند ساله؟ شاید شش ...هنوز در نگاه پدر و مادرم جوانی بیکارم. لابد از خودشان می پرسند پس لیسانس و فوق لیسانس چه شد؟ خنده دار است من خودم بارها این سوال را از خودم می پرسم. حتی گاهی وقت ها به سرم می زند که شبانه به قصد دل دادن

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: شنبه 24 تير 1396 ساعت: 3:40

من و شهرم دچاریم
به یک بیماری واگیردار
شکوفا که نمی شویم
یک جا می مانیم و می گندیم
آب بودیم و مانداب و لجن زاریم
رودخانه ای پرماهی
در اسارت قورباغه های زبان دراز،
گونه انسان کجاست؟
لابد لای ...
بیا قدم بزنیم
کنار همین نارود بی ماهی
و حرف هایمان حول و حوش مرگ باشد

مرگ ماهی

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: چهارشنبه 14 تير 1396 ساعت: 3:24

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 9:29

ادای آدم های صبور را در می آورد، کاری به کار دنیا ندارد. فقط ریز ریز صدا می دهد، صدایش مفهوم نیست، هر چه هست کلماتش بی معناست، صامت مصوت صامت، صامت مصوت صامت، سعی می کنم چیزی دستگیرم شود ولی روده درازی هایش هر روز هر ساعت هر دقیقه هر ثانیه ادامه دارد، آن هم چند آوای بی معنا و پرحرف. هر چه است همه ش

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: جمعه 9 تير 1396 ساعت: 9:29

افق دید تو و من یا افق دید ما به اندازه فاصله نیمکت تا پای برج بود ریسه های رنگارنگ برج مخابرات بزرگتر و پرنورتر از آنی بودند که در روشنای روز خیلی دور از ما روی تپه ای بر فراز شهر گویی هر یک از دیدارهای ما روی یکی از همین چراغ های گرد و خوش رنگ نقش بسته باشد در هپروتمان یک سر ریسه ها را تو می گ

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 5:15

گربه کله اش را به پاهای من می مالید تو سرت را روی شانه ام گذاشته بودی جای دست هایمان یادم نیست دست راستم در دست چپت هر دو توی جیب کاپشنم با دماغ هایی یخ زده نوک هایی سرخ رنگ شبیه دلقک های سیرک ببین بیست تا انگشت با هم گره خورده اند پا بجنبانیم و گره ها را یک به یک باز کنیم روزی یک گره بیست روز با

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 5:15

شما هم اگر حوصله نکردید نخوانید، مثل او که حوصله نکرد... وقتی هنوز معنی واقعی ازدواج و یا رابطه با دختر را نمی دانستم، با دیدن هر زوج جوانی خودم و تو را در کالبد آنها تجسم می کردم، فکر می کردم حق همه آدم ها این است که در جوانی با شخصی آشنا بشوند و بقیه عمرشان را با او بسر کنند، آن زمان ها هنوز چهره

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 5:15

دروغ. دیشب دروغی که بخاطرت گفته بودم را همه فهمیدن، همه ما گاهی دروغ می گوییم، بقول استادمان که می گفت: گاهی دروغ بشر را از بزنگاه های خطرناکی نجات داده است، اکنون من بیشتر شبیه آدم های درون گرای پوچ و کج فهمی شده ام که همه چیز را به تو ربط می دهم. گویی تو بودی و بعد از آن دنیا زیر پاهایت شکل گرفته

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 5:15

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 5:15

کافی ست با یک سلام مخاطبم شوی مثل دیشب که گل از گلمان شکفته بود دیشب با صدای بلند جار زدم که یادگار عشق را با دستانم در برهوتی چال کنم همه جا ولوله بود خیابان ها شلوغ ترین نقطه شهر همه می پرسیدند چه خبر است؟ مضحکه است و فحش می دادند من همه صداهای اطرافم را می شنیدم صدای آن پیرمرد دست فروش بمیری که

برچسب: نویسنده: رادین فدایی تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 5:15

صفحه بندی